گفتنی های امیر فرشاد ابراهیمی
وب نوشتهای روزانه ... حرفها و حدیثها دردها و داغ ها.... گفتنی ها  و ناگفته ها  ....
مرداد 1385
www.flickr.com



دیروز امروز تا فردا
Video sent by farshad

جنبش شکوهنمد زنان ایران
Video sent by farshad

گزارشی از سفر نورانی احمدی نژاد
Video sent by farshad

خواهر انتظامی تو زنی و میزنی ؟
Video sent by farshad
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

آرشیو مطالب
فهرست موضوعی مطالب

مجموعه حیات وحش زندگی مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 11 اسفند ماه سال 1384
برایت متاسفم سرهنگ علی بابایی !

 

دیروز تعدادی از دختران ایرانی که تنها و تنها در طلب ابتدایی ترین حق خود رفته بودند مقابل استادیوم آزادی و یا بهتر است بگویم « بدون آزادی » تا تیم ملی کشورمان را تشویق کنند، بجای دیدن فوتبال به تماشای  لگد پرانی های نیروی انتظامی نشستند !

عکس بالا گویای همه چیز است ، نمی دانم این « جناب سرهنگ علی بابایی » شب که به خانه می رود اگر بچه هایش و احیانا دخترش از او بپرسد : بابا استادیوم بودی بازی چطور بود ؟ چه جوابی دارد که به فرزندانش بگوید؟و اگر خانواده سرهنگ بابایی  این عکس را ببینند آیا هنوز فکر می کنند « علی آقا »پلیس است ؟

براستی این دخترکان چه چیزی می خواستند که خبرگزاری ایرنا آنها را مزاحم  علاقه مندان فوتبال خوانده ؟ اصلا چه کسی گفته است که این علاقه مندان باید مرد باشند ؟

دیروز استادیوم شاهد بزرگترین بازی بود اما نه در زمین چمن که درزمین آفساید !

بزرگترین بازی برای احقاق حق زنان شروع شده . حالا بگذار آن سرهنگ به گفته خودش به کارش که دروغ گفتن است ادامه دهد . بازی شروع شده و توپ در زمین زنان ماست .....

همه می دانند بازی شروع شده است

همه می دانند داور  دروغ می گوید و به نفع می گیرد ، همه می دانند ... 

در همین رابطه :
_ برش هایی از یک استادیوم صد هزار پسری - فرناز سیفی
_
گزارش لحظه به لحظه حضور زنان در استادیوم - فهیمه خضر حیدری
_
عکس یکی از ماموران متعهد جلوی ورزشگاه در حال جفتک انداختن به سمت یکی از دخترها - یلدا معیری
_
گزارشی از یک حضور شکست خورده گیسو فغفوری
_
استادیوم بی آزادی حمیدرضا علاقه‌بند
_
حق من، سهم زن؟ مریم مهتدی
_
…امروز هم نیز بگذرد - صبا شادور
_
حس مرموز استادیومی! تقدیم به جناب سرهنگی که کارش دروغ گفتن است. - پرستو دوکوهکی
_
عکس مربوط به این تجمع، آسوشیتدپرس - حسن سربخشیان + یک عکس دیگر
_ تلاش دختران جوان برای ورود به ورزشگاه آزادی و تماشای بازی ایران-کاستاریکا - عکس ها از منصور نصیری
_
افسوس… - الپر

 


برای عضویت « گفتنی ها» نام کاربری وبلاگ خود را وارد نمائید
نام کاربری
آمار مراجعه کنندگان : 340284


Powered by BlogSky.com

Creative Commons License
کلیه حقوق این وبلاگ بر اساس قرارداد آلمانی پروانه کریتیو لایسنس متعلق است به امیر فرشاد ابراهیمی و استفاده از آنها بدون درج نام نویسنده و یا نام وبلاگ مجاز نمی باشد . This work is licensed under a Creative Commons Attribution 2.0 Germany License.
فهرست 100 مطلب آخر


زاده شدم در بیست و سه مرداد 1354 فارغ التحصیل دبیرستان البرز تهران 1372 دانش آموخته دانشگاه هنر ؛ کارشناسی کارگردانی سینما 1376 کارشناسی ارشد حقوق بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران 1381 دانش آموخته در مقطع دکترای حقوق بشر دانشگاه خاورمیانه آنکارا – ترکیه 2006 دوازده ساله بودم که به عنوان بسیجی به جبهه جنگ تحمیلی رژیم بعثی بر ایران پیوسته ؛ پس از پایان جنگ و اخذ دیپلم به نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوسته .در سال 1372 به فرمان علی خامنه ای رهبر حکومت ایران همراه با تنی چند از سرداران و افسران سپاه "انصارحزب الله " را راه اندازی نمودم . در این گروه بمدت شش سال همکاری ام در سمتهای عضو موسس و عضو شورای مرکزی و همچنین دبیر سیاسی ادامه داشت تا که در سال 1378 در واقعه یورش نیروهای حزب الله به خوابگاه کوی دانشگاه تهران در اعتراض به این عمل از عضویت خویش استعفا داده و با حضور در میان دانشجویان با سخنرانی افشاگرانه ای رهبر حکومت ایران را مسئول این حادثه دانسته .بعد از این عمل بود که به مدت هشت ماه بصورت خودسرانه در بازداشت سپاه بودم که نهایت با پیگیری رئیس جمور وقت خاتمی و مجلس ششم موسوم به اصلاحات ابته تحت فشار افکار عمومی ومطبوعات آزاد شدم . پس از آزادی از زندان نیز مجددا در حضور دکتر شیرین عبادی وکیل مدافع خویش و دیده بان حقوق بشر الهه هیکس تمامی آنچه را که از نیروهای حزب الله و اقدامات خرابکارانه شان میدانستم در نواری تصویری افشا نمودم . این ویدئو به سرعت در داخل و خارج از کشور پخش شده و مورد توجه رسانه هایی بین المللی و مطبوعات مستقل از حاکمیت قرار گرفت . تاوان این عمل چهل و هشت ماه بازداشت بوده که به مدت 18 ماه آن انفرادی بوده ، این پرونده به عنوان نوارسازان معروف شد و سرآغاز تنش بین مجلس ششم و قوه قضائیه گردید ، مجلس با تشکیل هیات تحقیق و تفحص در مورد این پرونده و اظهاراتم خواهان آزادی من و بازداشت نیروهای خودسربود و قوه قضائیه محافظه کار در پی محکومیت بی چون و چرای من . دست آخر در پی فشار سازمانهای بین المللی حقوق بشر از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل و همچنین جریانهای مدافع حقوق بشر و افکار عمومی و مطبوعات به صورت موقت آزاد شدم . در سال 1382 در حالیکه از مراسم سخنرانی ای در سالگرد واقعه 18 تیر از دانشگاه تهران خارج می شدم بهمراه دکتر کشانی از معاونان دانشگاه تهران مورد سوء قصد قرار گرفتیم ویک گلوله از پنج گلوله شلیک شده نصیب من شد ! و به بیمارستان منتقل شدیم ،در این زمان در حالی که هم به اتهامات جدید مورد پیگرد بودم و هم حکم ده سال زندان و دو سال تبعید من تائید شده بود دادستانی به جای پیگرد ضاربین از تلویزیون و رسانه ها خبر تحت پیگرد بودن مرا صادر کرد و اینچنین بود که مجبور به ترک ایران شدم . از آن زمان تا به حال همچنان بر عهد خود با مردم ایران که همانا رسوایی این نظام بوده است امیدوارم وفادار مانده باشم ، انتشار دو کتاب به نامهای " ازسربند تا چشم بند " و " جمهوری اشباح " که البته هر دو پس از انتشار مورد توقیف قوه قضائیه قرار گرفته . وهمچنین ده ها مقاله و مصاحبه و یادداشت پیرو آن عهد است . در خاتمه هیچ ندارم بگویم جز اینکه از اینکه زمانی حامی این نظام بودم و در قوام دادن آن سهیم شرمسارم . همین ! br>

×